وقتی بچه ایم بعضی چیزها را واقعا نمی دانیم یا تصورات خاص خودمان را داریم که هیچ کس دیگری ندارد

اما وقتی بزرگ می شویم می دانیم و خودمان را به ندانستن می زنیم !

به نظرم آن نادانی واقعی شرف دارد به این نادانی ساختگی !

پی نوشت : لازم نیست بگین قاطی کردم چون در این مورد خودم را به ندانستن نمی زنم

 

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 9:3 نويسنده هیس |

 

می گوید توی تلویزیون شنیده بوی گل محمدی دلتنگی را کم می کند .

می گوید می خواهد بالشی برایم درست کند که تویش پر باشد از برگ های گل محمدی .

اما نمی داند همین الان که جلوی چشمانم است چقدر دلتنگش هستم ...

 

پی نوشت : دیشب رفتم گل فروشی . غلغله بود . تعجب کردم . نه برای شلوغی . برای اینکه همه مشتریانش زن بودند !

 

 

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 10:52 نويسنده هیس |